www.sokoteshabgard.blogfa.com بجای آدرس
![]() |
به وبلاگ سکوت شبگرد خوش آمدید |
![]() |
| ما به هم قولی دادیم قلبامون جدا نشه |
|
عاشق شدن توی کشور های دنیا
|
|
توي ژاپن: جوان اولي از عشق جوان دومي نسبت به دختر محبوبش متاثر ميشه و خودکشي مي کنه جوان دومي هم از مرگ همنوع خودش اونقدر اندوهگين ميشه که خودکشي مي کنه بعدش براي دختر ژاپني هم چاره اي جز خودکشي نيست توي اسپانيا: مرد اولي توي دوئل ، مرد دومي رو از پاي در مياره و با زن محبوبش به آمريکاي جنوبي فرار مي کنن توي انگلستان: دو تا عاشق با کمال خونسردي حل قضيه رو به يه شرط بندي توي مسابقه ء اسب سواري موکول مي کنن اسب هر کدوم برنده شد ، معشوق مال اون ميشه توي فرانسه: خيلي کم کار به جاهاي باريک مي کشه دو تا مرد با همديگه توافق مي کنن که خانم مدتي مال اولي و مدتي مال دومي باشه توي استراليا: دو تا مرد بر سر ازدواج با معشوق مشترک سالها مشاجره مي کنن اين مشاجره اونقدر طول مي کشه تا يکي از طرفين پير بشه و بميره ، يا از يه مرضي بميره اونوقت اونکه زنده مونده با خيال راحت به مقصودش مي رسه توي قفقاز: جوان اولي دختر محبوب رو بر مي داره و فرار مي کنه دومي هم دختر رو از چنگ اولي مي دزده و پا به فرار مي ذاره باز اولي همين کار رو مي کنه و اين ماجرا دائما« تکرار ميشه توي نروژ: معشوقه ء دو مرد براي اينکه به جدال و دعواي اونها خاتمه بده خودشو از بالاي ساختمون مرتفعي ميندازه پايين و غائله ختم ميشه توي آفريقا: قضيه خيلي ساده ست و جاي اختلاف نيست دو تا مرد ، زني رو که مي خوان عقد مي کنن و علاده بر اون ، بيست تا زن ديگه هم مي گيرن توي مکزيک: کار به زد و خورد خونيني مي کشه و يکي از طرفين کشته ميشه ولي بعدش اونکه رقيبش رو کشته از دختر مورد نظر دلسرد ميشه و دخترک بي شوهر مي مونه توي آمريکا: حل قضيه بستگي به زن داره و هر کس رو انتخاب کرد با اون ازدواج مي کنه توي ايران: فقط پول موضوع رو حل مي کنه پدر و مادر دختر مي شينن با همديگه مشورت مي کنن و خواستگاري که پولدار تر و گردن کلفت تره رو انتخاب مي کنن عاشق شکست خورده اگه توي عشقش جدي باشه يا بايد خودشو بکشه يا رقيب رو از ميدون به در کنه يا افسردگي مي گيرهكمترين آمار طلاق متعلق به حلزون هاست ، چون نه مشكل خانه دارند نه ماشين !!! اگر آدمخوار بودم آدمهاي باتجربه و پخته را انتخاب مي كردم . |
|
2 نوشته شده در
یکشنبه بیست و نهم آبان 1384ساعت 12:55 توسط ali |
|
|
مراحل ترق قی
|
|
قابل توجه مکتشفان تیسمر ! اسامی دیگر دانشگاه : گاوداری دکتر جاسبی، دانشگاه حتما الان از خودت می پرسی چرا سه حرف آخر کلمه دانشگاه را اینگونه نوشته است؟ ترکیب دختر و پسر در یک مکان منجر می شود به اضافه شدن این سه حرف به آخر آن مکان. اسامی دیگر دانشکده : CNN ، نَرکده دانشکده را می توان به یک دهکده ای تشبیه کرد که بچه های پاکی در آن مشغول به تحصیل هستند و به دور از هر گونه پلیدی و پلشتی! تغییرات ظاهری دانشگاه بر روی دانشجو : خودتان ببینید
تغییرات باطنی دانشگاه بر روی دانشجو : بگذریم . . . ! تغییرات ظاهری و باطنی دانشکده بر روی دانشجو : هر چی بشه بدتر نمیشه! دو سوال از خودم دو جواب از شما : اگر در دانشگاه دختر و پسر جدا از هم بودن باز هم این همه شور و شوق رسیدن به دانشگاه در میان جوانان وجود داشت؟ کسی را سراغ دارید که جو دانشگاه روی او تاثیر نداشته است؟ نتیجه ای که محققان گرفته اند : هر جا که دختر باشد آن طرف تر پسری در حال شماره نوشتن است. پاورقی : CNN = سازمان نرهای ناکام دانشجو باشید نه بر هر قیمتی! |
|
2 نوشته شده در
یکشنبه بیست و نهم آبان 1384ساعت 12:5 توسط ali |
|
|
عاشقان دنیا
|
||||||
|
||||||
|
2 نوشته شده در
جمعه بیست و هفتم آبان 1384ساعت 16:9 توسط ali |
|
||||||
|
اینم چند تا آهنگ از محسن چاوشی وحامد هاکان تقدیم به دوستان
|
|
2 نوشته شده در
جمعه بیست و هفتم آبان 1384ساعت 16:7 توسط ali |
|
|
2 نوشته شده در
جمعه بیست و هفتم آبان 1384ساعت 16:5 توسط ali |
|
|
منم یه روز بچه بودم
|
|
2 نوشته شده در
دوشنبه بیست و سوم آبان 1384ساعت 18:33 توسط ali |
|
|
عشق
|
|
در کتابی معنای عشق را از نظر مردم خواندم :
یکی گفت عشق دریایی هست که دو ساحل را به هم پیوند می دهد یکی گفت عشق کویری بی انتهاست که پایانی ندارد یکی گفت عشق مانند سیبی هست که به طور مساوی بین دو نفر تقسیم شده یکی گفت عشق یعنی از خود گذشتن برای دیگری یکی گفت عشق حسرت چیزی است که نخواهی داشت
شخصی گفت عشق تقسیم تمام زندگی دو نفر و شخص دیگری گفت عشق مانند قفلی است بر قلبها ... |
|
2 نوشته شده در
دوشنبه بیست و سوم آبان 1384ساعت 12:10 توسط ali |
|
|
واسه خودمون پسرا
|
![]() لعنت به هر چي پسر نديد بديد و بدبخته كه آبروي جنس مارم بردن! درسته با گذاشتن اين عكس ، دخترا دلشون خنك مي شه ولي حقيقته و بايد آدم شين شما پسرا ! |
|
2 نوشته شده در
دوشنبه بیست و سوم آبان 1384ساعت 12:3 توسط ali |
|
|
پیام رنگی
|
|
دوستانه بگم ، زندگی صدها رنگ داره ولی تو نباید مثل آفتاب پرست در اثر محیط رنگ عوض کنی . بالاترین رنگ را که مشکی هست انتخاب کن تا هیچ رنگی در تو اثر نکند . ولی بگذار دلت سفید بماند ... |
|
2 نوشته شده در
دوشنبه بیست و سوم آبان 1384ساعت 11:30 توسط ali |
|
|
ندای عشق
|
![]() |
|
2 نوشته شده در
یکشنبه بیست و دوم آبان 1384ساعت 15:54 توسط ali |
|
|
درسینه ام جایگاهی است
|
|
درسینه ام جایگاهی است
نامت را حک کردم
هر روز ترا می بوسم
ومی بویم
و عاشقانه چشمهایت را نگاه می کنم
دنیایی ساخته ام
خانه ای بر بلندای محبت
رشته های مهر پیچکها یش
گلدان هایی پر از گلهای سرخ
و تو
تنها معبود خانه کوچک من
خانه ای
که به وسعت سر سبزی کوهساران است
و من در کنار چشمه ساران محبت
دستانت را می فشارم
من هنوزفردای امید را با چشمانی مشتاق
مینگرم
کاش از اول میدونستم که تو صندوقچه قلبت کلیدی داری برای درهای همیشه |
|
2 نوشته شده در
یکشنبه بیست و دوم آبان 1384ساعت 11:2 توسط ali |
|
|
برگهای چنار
|
|
2 نوشته شده در
یکشنبه بیست و دوم آبان 1384ساعت 9:27 توسط ali |
|
|
خرابات عشق
|
|
ای ساحل دريايت آرام دل من |
|
2 نوشته شده در
دوشنبه شانزدهم آبان 1384ساعت 12:31 توسط ali |
|
|
برای آیدا کوچولو
|
|
بي تو من اسير دست آرزوهاي محالم ياد من نبودي اما من به ياد تو شكستم غير تو كه دوري از من دل به هيچ كسي نبستم اگه باشي با نگاهت ميشه از حادثه رد شد ميشه تو آتيش عشقت گر گرفتنو بلد شد اگه دوري اگه نيستي نفس فرياد من باش تا ابد تا ته دنيا تا هميشه ياد من باش
|
|
2 نوشته شده در
دوشنبه شانزدهم آبان 1384ساعت 11:53 توسط ali |
|
|
دونفر همواره به من امید می دهند: او و او. اوی اول همان است که بیکران نزد او ذره ایست و پنهانی امید را در وجودم قرار می دهد و اوی دوم همان است که ذره ای از بیکران است و من به خاطرش پنهانی امید دارم. تا هستیم باید باشیم، و برای بودن باید دوست داشت، و برای دوست داشتن باید، عشق ورزید، و برای عشق ورزیدن باید من را ، تورا به فراموشی سپرد و در هم خلاصه شد.
خواستم هدیه ای برایت بفرستم به خود گفتم زیباترین چیزها را خواهم فرستاد. گل گفت: مرا بفرست تا مظهر زیباترین زیبائیها باشم. شمع گفت مرا بفرست تا مرز سوختن را پیش گیرم. پروانه گفت: مرا بفرست تا دورش بگردم. خار گفت: مرا بفرست تا برنده دل بدخواهانش باشم. نگران بودم.. ناگه دل آمد و گفت: مرا بفرست تا مونس تنهائی اش باشم. پس دل را برای تو، برای وجود مهربان و دوست داشتنی تو، برای چشمهایت که تنها نگاهی را دارند که به من آرامش می بخشند و می شود دنیایی حرف با آنها زد هدیه می کنم... این دل را از من پذیرا باش! این دل، تنها و تنها در آغوش تو آرامش را درک خواهد کرد. من گذشته را رها کردم و به فراموشی سپردم تا بتوانم دست در دست تو امروز را زیبا بنا کنم و فردا را زیباتر.... آری سخنت چه زیبا بود: هنگامی که ما یکدیگر را داریم و با هم هستیم عشق ما آنقدر مقدس و پاک است که غم ها و مشکلات رنگ می بازند و ما در مقابلشان خواهیم ایستاد. ما برای هم تکیه گاه های محکمی هستیم وخواهیم بود....هرچیز بهائی دارد و عشق بالاترین بها را داراست.....ما هردو این بها را پرداخته ایم پس دیگر هیچ ترسی نخواهیم داشت...امروز زیباست و آینده زیباتر.... خداوند را تحسین می کنم و هزاران بار شکر به خاطر خلق انسانی که توانسته قله قلب مرا فتح کند.... خداوند عشق نگهدارت!
|
|
2 نوشته شده در
یکشنبه پانزدهم آبان 1384ساعت 9:43 توسط ali |
|
|
مرگ انتظار
|
|
ای کاش انتظار پايانی داشت تا من مي توانستم باز آن دستان پر مهرت را بگيرم و برای آخرين بار بر آن بوسه زنم... ای کاش انتظار پايانی داشت تا من دوباره تو را در آغوش بگيرم و برای آخرين بار وجودت را حس کنم... ای کاش انتظار پايانی داشت تا من در آغوش تو ميمردم ......
|
|
2 نوشته شده در
یکشنبه پانزدهم آبان 1384ساعت 9:28 توسط ali |
|
|
به یادگذرزمان
|
|
برگ های پاییزی گذر زمان را به خاطرم می آورند
و حسرت از دست دادن لحظه هایی را که در انتظار رسیدن به بهاری دیگر به فراموشی سپرده ام اینبار قدر پاییز را خواهم دانست و برگ های ریخته شده را ... تا بهار هزاران لحظه و برگ پاییزی فاصله است ...
|
|
2 نوشته شده در
پنجشنبه دوازدهم آبان 1384ساعت 17:44 توسط ali |
|
|
برای گل مریم
|
|
کاش می توانستم دوباره بشنوم صدای استوار قدمهایت را بشنوم ان صدای لرزان و نگرانت را اما دورم دور از تو از نگاه تو از همه ی انچه روزگاری با ان خو گرفته بودم ..انقدر دور که دیگر هیچ جادویی نمی تواند طلسم انرا بشکند ...کاش به اندازه ی یک شهر یا هزاران فرسنگ بود اما دوری ما به فاصله ی دو دنیا ست من در دیار باقی و تو در دونیای فانی کاش انروز که فاصله مان به اندازه ی فاصله ی دو نگاه بود حرفهای نگفته مان را از هم دریغ نکرده بودیم کاش انروز ارزش لحظات طلاییمان را فهمیده بودیم. ای کاش انروز اشکهایت را به من پیشکش می کردی تا باور کنم انچه حس می کردم اما تو انرا امروز که از هم جداییم برایم اوردی امروز که باید به جای خیره شدن به چشمانم به سنگ قبرم بنگری
امروز که به جای گرمای عشقم سردی سنگ قبرم را حس می کنی امروز که در جواب حرفها و زمزمه های ملتمست به جای صدای من فقط سکون و سکوت طبیعت بیجان را می شنوی ... امروز که دیگر من نیستم که همراهت باشم در شادیهایت در غمهایت درتنهاییت ...... "تنهایی تا همیشه و تنها تر از همیشه......" |
|
2 نوشته شده در
دوشنبه نهم آبان 1384ساعت 18:11 توسط ali |
|
|
گل شیشه ای
|
![]() |
|
2 نوشته شده در
دوشنبه نهم آبان 1384ساعت 17:57 توسط ali |
|
|
تفسیر عشق
|
|
همیشه با ما باشید
![]() کاش می شد عشق را تفسير کرد کاش می شد در خراب آباد دل دوست داشتم در اولين قطرات اشکم درک می کردی.......
دوست داشتم در اولين قطرات اشکم درک می کردی آنچه در وجودم بود.دوست داشتم در تمام ناباوريها و تمام بايد ونبايدها باور می کردی دردی را که سالهاست در گوشه اين دل پنهان است و با تمام خاموشيم بفهمی که در دلم غوغايی برپاست.با همه کودکيم نگاهم را ذره ای از وجودت بدانی. دوست داشتم لحظه ای با مکث خود تمام هستی را به هم پيوند می دادی و هستی را آنچنان به من می بخشيدی که ديگر اثری از آن نباشد.دوست داشتم فرياد خفه اين گل بخاک افتاده را بدست تن نااميد به باد نمی سپردی که ناگهان نه بادی می ماند نه من،دوست داشتم من هم يکی از صدها ستاره ای بودم که در کنج دلت آشيانه دارد. گر چه می دانم نور من به وسعت ستاره های ديگرت نيست.دوست داشتم گلی بودم در اوج نابودی که فقط به نبودن می انديشد و ناگهان دستی می آمد و مرا به دوباره بودن و ماندن در اين زمين خوش خيال(زمينی که عادت کرده به رهگذرانش)دعوت می کرد.ولی من هر چه با تو خنديديم،هر چه گريه کردم،هر چه احساس کردم يک شبه به فراموشی سپرده شد.نمی دانم کدام آرزو تو را صدا کرد؟!نمی دانم کدام خواهش معنای خواهش من شد؟!نمی دانم کدام شک و ترديد واژه های درد آلود مرا از يادت برد،نمی دانم چرا اين قصری را که تمام نفسهايمان در آن محبوس بود يک شبه خراب کردی؟! چرا من شدم همان |
|
2 نوشته شده در
دوشنبه نهم آبان 1384ساعت 17:27 توسط ali |
|
|
من خوشگلم
|
![]() |
|
2 نوشته شده در
دوشنبه نهم آبان 1384ساعت 12:37 توسط ali |
|
|
کو
|
صادقانه به لحظه ها دل بستم تا روزی طعم شیرین با تو بودن را احساس کنم به عقربه ها التماس کردم تا تند تر بر روی صفحه ی ساعت بچرخند بلکه روز موعود زودتر فرارسد و من سرشار از عطر نگاهتو شوم ..................... |
|
2 نوشته شده در
دوشنبه نهم آبان 1384ساعت 12:32 توسط ali |
|
|
وقتی رفتی
|
|
هر چند تو از توی چشام میخوندی که از رفتنت خیلی ناراحتم وای وقتی حرف از جدایی زدی دیگه نتونستم جلوی اشکامو بگیرم آروم و بیصدا روی گونه ام می غلتید همراه قطره های بارون اشکهای من میریختند تند تند جای پای اشکامو که روی صورتم مونده بود پاک میکردم تو به من نگاه میکردی و من فقط گریه میکردم حتی به من نگفتی گریه نکن آخه میدونستی من نمیتونم اشکامو پنهان کنم دستتو روی صورتم کشیدی و گفتی دیگه نشد من باید برم من و تو برای هم نیستیم آخه چرا نمیخوای با من مثل اون وقتها حرف بزنی این خواست خداست من و تو باید همدیگر رو فراموش کنیم بعدش مثل همیشه با صدای دلنشین و نازت گفتی من تو رو خیلی دوست دارم پس کاری نکن ناراحتتر از الان ازت خداحافظی کنم کاری نکن منم گریه کنم به من گفتی خداحافظ اما نه مثل همیشه یه خداحافظی واقعی یه خداحافظی که بوی تنهایی و غربت میداد اونم یه تنهایی موندگار حالا از اون روزها ماهها گذشته هیچ میدونی خیلی وقته صداتو نشنیدم خیلی وقته از عشق نگفتی آره منو رها کردی و رفتی به سوی سرنوشت به سوی زندگی شیرین که همیشه برات آرزو میکردم حالا دیگه برای من نیستی حتی به یاد منم نیستی حالا دیگه منو فراموش کردی طوری که حتی اسم منو از یاد بردی چند وقته که دیگه آسمون دلش برام تنگ نمیشه انگار اونم منوفراموش کرده دیگه حاضر نیست برا یه بدبخت دلش بسوزه اونم دیگه واسه من گریه نمیکنه دیگه به غروب نگاه نمیکنم دیگه با ستاره ها حرف نمیزنم دیگه به ماه به جای بدن تو نگاه نمیکنم اونم دیگه به من اشاره نمیکنه آخه میدونه من بدون تو ارزش دیدن ندارم میدونه دیگه هیچکسو ندارم میدونه دیگه تنها و بیکسم یادت روزی که بار سفر بستی کوچه خیس شده بود حالا چشمهای من خیسه یادمه اون روز از کوچه ما با ساک سفرت رد شدی با نگاهم بدرقت کردم حالا بعد تو کسی نیست توی کوچه غمگین من خیلی وقته دیگه مسافری رد نمیشه که با نگاه کردن یاد تو بیفتم یاد روزایی می افتم که با هم بودیم میخوام فراموشت کنم اما مگه میشه |
|
2 نوشته شده در
دوشنبه نهم آبان 1384ساعت 12:19 توسط ali |
|
|
دعا کن که باز پر بزنم
|
||
|
||
|
2 نوشته شده در
یکشنبه یکم آبان 1384ساعت 12:47 توسط ali |
|
|
ما به شما قول داده بودیم که شعر های جذاب را برای استفاده شما در وبلاگ قرار دهیم
|
ای کاش، يک قلم بودم و تمام بدی های زندگی را خط می زدم و به جای آنها، عشق را می نوشتم.ای کاش، جای دلهای مردم بودم آنگاه زشتی ها را بر می داشتم و محبت را به جای آن حک می کردم. ای کاش، کاش های من شدنی بود. زندگی يک رياضی است. بياييد خوبی ها را جمع کنيم، شادی ها را ضرب کنيم، دعواها را کم کنيم و دردها را تقسيم کنيم، |
|
2 نوشته شده در
یکشنبه یکم آبان 1384ساعت 12:34 توسط ali |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
دی 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 مهر 1384 |
| پیوندها |
|
چشم براه فیلتر شکن شایان |
|
RSS
|